تبلیغات
دست نوشته های یک بدچه! - یک جمله و یک شعر
 
Life is ours, we live it our way

یک جمله و یک شعر

نوشته شده توسط :سپهر
سه شنبه 4 اسفند 1388-09:21 ب.ظ

حاصل عشق مترسک به کلاغ ویرانی یک مزرعه است ...

یادم نیست کجا دیده بودمش اما به نظرم جمله جالبی بود. و اینم یک شعر از مهدی اخوان ثالث که خوب واقعا جالب دیگه.

سگها و گرگها

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده های برفها ، باد
روان بر بالهای باد ، باران
درون کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان


آواز سگها
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمناک است
کشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟
کنار مطبخ ارباب ، آنجا
بر آن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخوانی
چه عمر راحتی دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق! این دیگر بلایی ست
بلی ، اما تحمل کرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهایمان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب


آواز گرگها
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
حکومت می کند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ی گرم کنامی
شکاف کوهساری سر پناهی
نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی
دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون : سرما درون : این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه
دو ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست
درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد





نظرات() 


How do you get a growth spurt?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:04 ب.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an incredibly
long comment but after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyway, just wanted to say excellent blog!
foot pain every morning
دوشنبه 19 تیر 1396 07:02 ق.ظ
My brother recommended I may like this blog. He was entirely
right. This publish actually made my day. You can not imagine
just how a lot time I had spent for this information! Thanks!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 09:35 ق.ظ
Highly descriptive blog, I loved that bit. Will there be a part
2?
محمد.ا
جمعه 7 اسفند 1388 04:06 ب.ظ
سلام سپهر جان
خیلی قشنگ بود به خصوص اون تیکه ی گرگهاش رو خیلی دوست دارم...
پنجشنبه 6 اسفند 1388 09:00 ب.ظ
گاهی نمیشود که نمیشود ..
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود..
میفا
پنجشنبه 6 اسفند 1388 03:28 ب.ظ
خیلی قشنگ بود.
admin.avnoos
سه شنبه 4 اسفند 1388 11:51 ب.ظ
اگه یه جایی توی یه راهی به یه در بزرگی برخوردی که یه قفل خیلی محکم هم داشت از باز کردنش ناامید نشو چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار می زاشتند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox