تبلیغات
دست نوشته های یک بدچه! - میمون!!
 
Life is ours, we live it our way

میمون!!

نوشته شده توسط :سپهر
یکشنبه 19 تیر 1390-12:37 ق.ظ

من یهو هرم گرفته که یه چیزی بنویسم ;-) بعد ازونجا که حرف خاصی برای زدن ندارم می خوام داستان تعریف کنم ... یه داستان قدیمی با یه داستان جدیدی ....
داستان قدیمی:
یک زن که دلش اولاد می خواست اما اولادش نمی آمده است رفت سر کوه پیش یک درویش. . درویش گفت باید چهل روز روزه بگیری و سر چهل روز بروی سر کوه و در آبشار تن و بدنت را بشوری. به همین سادگی . اما! فراموش نکن که به هیچ وجه نباید در زیر آبشار به میمون فکر کنی.
زن قصه ما پنج بار و هربار بعد از چهل روز ریاضت و روزه داری خودش را به سر کوه رساند و زیر آبشار ایستاد اما از چشم بد روزگار هر پنج بار نتواست خودش را از فکر میمون منفک کند. تنها چیزی که به ذهنش می آمد یک میمون بد زشت پشمالو بود. عاقبت به سراغ درویش رفت و گفت نسخه ات افاقه نکرد. ای مرد مومن اگر تو حرف میمون را پیش نکشیده بودی کدام صد سال سیاه من به میمون فکر می کردم ؟؟ اما حالا ...
پایان
داستان جدیدی:
اینور اونور می خونی که عینک آفتابی روی موی سر یک دختر تحریک کننده است. لاک ناخن یک دختر تحریک کننده است. شال و روسری یک دختر تحریک کننده است. شال و مانتو یک دختر تحریک کننده است. خلاصه سرتون رو درد نیاورم. کلا یک فروند دختر متحرک یا ثابت را اگر نشود با یک تل پارچه سیاه اشتباه گرفت تحریک کننده است. در مورد دوم هم کمی شک وجود دارد که شاید حتی در آن صورت هم تحریک کننده باشد. و در کل یک دختر تهدیدی برای همه ی پسرها به شمار می رود. و این تحریک کنندگی تا جایی پیش می ره که یک سری پسر گل بیانه می دن که آقایان این دخترها دارن مارو تهدید می کنن لطفا اونارو از ما جدا کنین. یا بعضا دیده می شه که همین تحریک کنندگی قد یک تیم فوتبال متجاوز رو روی سر یک دختر خراب می کنه. و در بدترین حالت پدر و برادر و شوهر و دسته خری همواره حضور داره که موقع خروج یک مادر و دختر از خونه راه رو به اون می بنده و مهربانانه توضیح می ده که عزیز دلم اینجوری نرو بیرون آخه جامعه که امن نیست. پسرهای گل مردم با دیدن شما تحریک می کشن . و تحریک و تحریک ...
پایان
۱. به نظر شما اگه اون زن هیچوقت حرفی از میمون نمی شنید با خودش فکر می کرد که زیر آبشار به میمون فکر کنه؟؟ به نظر من که این فکرو نمی کرد.
۲. به نظر شما اگه اون پسر گل اینور اونور نمی خوند که دخترا تحریکش می کنن با خودش فکر می کرد که تو خیابون زارت و زارت تحریک بشه ؟؟ به نظر من که این فکرو نمی کرد.

یک توصیه به درویش ها :
به زن هایی که پیش شما می آیند اجازه ندهید فکر کنند که حق دارند میمون ها را تصور کنند.
توصیه دیگری به هیچ کسی ندارم
پایان
سپهر




نظرات() 


leighkishi.hatenablog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:39 ب.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I could add to my blog that automatically
tweet my newest twitter updates. I've been looking
for a plug-in like this for quite some time and
was hoping maybe you would have some experience with something like this.

Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your blog
and I look forward to your new updates.
Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:51 ق.ظ
Hi there, always i used to check web site posts here early in the break of
day, because i enjoy to find out more and more.
lovettalyberger.weebly.com
جمعه 13 مرداد 1396 01:37 ب.ظ
Magnificent beat ! I wish to apprentice even as you
amend your website, how can i subscribe for
a weblog web site? The account helped me a acceptable deal.
I were tiny bit familiar of this your broadcast offered vibrant clear idea
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 07:49 ق.ظ
Hi there to every body, it's my first pay a visit of this web site; this webpage includes amazing and in fact
fine material designed for visitors.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:30 ق.ظ
What's up, everything is going perfectly here and ofcourse every one is sharing information, that's actually fine, keep up writing.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:40 ق.ظ
Usually I don't read article on blogs, but I wish
to say that this write-up very pressured me to check out and do so!
Your writing taste has been amazed me. Thank you, very nice
article.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:34 ق.ظ
I am sure this article has touched all the internet viewers, its really really pleasant article on building up new
website.
حسین فرقانی
شنبه 25 آذر 1391 09:17 ب.ظ
سلام سپهر جان!

دلم تنگ شده برات! دیگه کم می بینمت!
کلا میخواستم بگم با 80% نوشته ات مخالفم! ولی اگه دوست داشتی حضوری بهت میگم. این جا نمیشه!
blue lithium
شنبه 8 بهمن 1390 11:08 ب.ظ
salam^___________~
neveshtehat ye jori bod ke nemitonestam sar sari bekhonam
neveshtehat khakestarii bod
محمد اصغری
چهارشنبه 20 مهر 1390 12:09 ق.ظ
جانا سخن از زبان ما می گویی!
یه عمره دارم به همین فکر می کنم، مونده بودم چجوری بگم که تو جام گفتی ;)
ریحانه
پنجشنبه 27 مرداد 1390 12:08 ب.ظ
اولین باره اومدم و وبلاگت رو دیدم.
آدم رو توش نگه میداری:)
موفق یاشی
راستی داستان هاتم عالی بودن,
کامران
شنبه 8 مرداد 1390 03:33 ب.ظ
سلام راستی وبلاگ من عوض شده سپهر تو پیوندات درستش کن;)
میفا
جمعه 7 مرداد 1390 07:43 ب.ظ
اینجانب تقاضای مطلب جدید دارم! :دی
میفا
دوشنبه 20 تیر 1390 11:18 ب.ظ
خیلی هم سر می زنم! منتها دلم تنگ می شه واسه نوشته هات... خیلی خوشحالم که نوشتی دوباره. :)

سپهر
دوشنبه 20 تیر 1390 01:37 ق.ظ
به میفا :‌
سر نمی زنی دیگه. چندین ساله که عوض شده.
میفا
یکشنبه 19 تیر 1390 11:17 ب.ظ
دوست داشتم. :)

پ.ن: اینجا چه خوشگل شده! از کی اینجوری شده من ندیدم؟ :پی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox