تبلیغات
دست نوشته های یک بدچه! - نبودم ... هستم... می خواهم باشم
 
Life is ours, we live it our way

نبودم ... هستم... می خواهم باشم

نوشته شده توسط :سپهر
یکشنبه 21 شهریور 1389-07:16 ب.ظ

امروز اومدم دانشگاه بعد یه عمر. اینترنت;-) دلم برای همه اینجا تنگ شده. امیدوارم بشه بزودی دوباره دور هم جمع بشیم.
   آمدن از روی حسابی نبود
   و رفتن
   از روی اختیاری...
               احمد شاملو.




نظرات() 


foot pain
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:23 ب.ظ
Hi! I could have sworn I've visited your blog before but after going through some of
the articles I realized it's new to me. Anyways, I'm definitely pleased I came across
it and I'll be bookmarking it and checking back frequently!
Foot Problems
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:33 ب.ظ
Fantastic goods from you, man. I've understand your stuff prior to and you are just too great.
I actually like what you have got here, certainly like what you
are saying and the best way through which you assert it.
You are making it enjoyable and you still care for to keep
it wise. I can not wait to learn far more from you.
That is actually a tremendous web site.
https://armandinaaslett.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 02:46 ب.ظ
Very rapidly this web site will be famous amid all blogging people, due to it's pleasant articles
Foot Complaints
شنبه 7 مرداد 1396 08:52 ب.ظ
Greetings! I've been reading your blog for some time
now and finally got the courage to go ahead
and give you a shout out from Atascocita Texas!
Just wanted to tell you keep up the good work!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:37 ق.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I find
this topic to be really something that I think I would never understand.
It seems too complicated and extremely broad for me. I'm looking forward for your next post, I'll try to get the
hang of it!
سپهر
چهارشنبه 24 شهریور 1389 09:02 ب.ظ
به میفا:
;-)
به جیران:
;-)
به نفر بعدی هم که ممکنه کامنت بده:
;-)
.دوستان شرمنده من تعارف یادم رفته;-)
جیران
چهارشنبه 24 شهریور 1389 03:00 ق.ظ
رسیدن بخیر..
میفا
دوشنبه 22 شهریور 1389 10:54 ب.ظ
منظورم این نبودا! منظورم این بود که تیترت "هم" قشنگه!
سپهر
دوشنبه 22 شهریور 1389 08:51 ب.ظ
به میفا:
مگه اینکه تیترام قشنگ باشه یه وقتی وگرنه امیدی یه محتوا نیست;-)
به تیزهوش بابا:
راستش من هم به چیزی مثله" نبودم ... نیستم ... نخواهم بود" فکر می کردم چون وزنش قشنگتر بود اما خب معنی خاصی نداشت;-)
یه دانشجوی تیزهوش
دوشنبه 22 شهریور 1389 08:20 ب.ظ
یادم رفت اولش بگم.
اگه من میخواستم پست سپهر رو بازنویسی کنم ، یعنی در مورد خودم بنویسم ، نظر قبلی از آب در می اومد...
یه دانشجوی تیزهوش
دوشنبه 22 شهریور 1389 08:18 ب.ظ
بودم .. متاسفانه هستم .. آرزومه نباشم..

امروز باز هم اومدم دانشگاه ، 3 ماهه هر روز دارم میام دانشگاه ، حتی روزای تعطیل هم بودم ... بیشتر از نگهبان های دانشگاه ...روزی 11 ساعت ..
دلی نمونده که بخواد تنگ بشه ...
دور هم جمع بودن بقیه رو دوست دارم..لذتی که در تنهایی است هیچ اجتماعی نمیتونه ارضایش کنه.

آمدنم دست خودم نیست ، رفتنم هم دست خودم نیست.. زندگی ام هم .. عروسک خیمه شب بازی ای بیش نیستیم.. با تقدیر و جبر و اختیار و ...
"سعید"
میفا
یکشنبه 21 شهریور 1389 10:15 ب.ظ
دانشگاه! چه قدر دلم تنگ شده!

تیتر متنت قشنگه،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox