تبلیغات
دست نوشته های یک بدچه! - پستی برای تنوع!
 
Life is ours, we live it our way

پستی برای تنوع!

نوشته شده توسط :سپهر
چهارشنبه 19 خرداد 1389-11:39 ب.ظ

ایستاده در باد
شاخه لاغر بیدی کوتاه
بر تنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه
بر سر مزرعه افتاده بلند
سایه اش سرد و سیاه

نه نگاهش را چشم
نه کلاهش را پشم
سایه امن کلاهش اما
لانه پیرکلاغی است که با قال ومقال
قار و قار از ته دل میخواند:
آنکه میترسد،
میترساند.

مرحوم قیصر امین پور





نظرات() 


imvu hack
دوشنبه 13 آذر 1396 05:47 ب.ظ
همه دوست دارند که شما هم بچه ها هستید.
این نوع کار و گزارش هوشمندانه! آثار شگفت انگیز را نگه دارید
بچه ها من شما را به وبلاگ نویسی متصل کرده ام.
Nintendo Switch Giveaway
سه شنبه 7 آذر 1396 06:59 ب.ظ
زمان مناسب برای انجام برخی از برنامه ها مناسب است
برای مدت طولانی و زمان خوشحال شدن است.
من این را می آموزم و اگر من فقط می خواهم به مشاوره بپردازم
چند نکته جالب یا مشاوره ای دارید. شاید شما بتوانید مقالات بعدی مربوط به آن را بنویسید
این مقاله. ای کاش دربارهی اون چیزهای بیشتری بدانم!
ask a psychic
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:58 ب.ظ
وای، طرح وبلاگ فوق العاده! تا چه مدت وبلاگ نویسی کرده اید؟
برای؟ شما وبلاگ نویسی را آسان کردی. نگاه کلی سایت شما
فوق العاده، و همچنین محتوای!
Foot Pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:32 ب.ظ
Excellent post. I was checking continuously this blog and I'm impressed!
Extremely helpful info specially the last part :) I care for such info a lot.
I was seeking this certain info for a long time.

Thank you and good luck.
What do you do for a strained Achilles tendon?
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:08 ب.ظ
What a information of un-ambiguity and preserveness of precious experience about unpredicted feelings.
http://plaza.rakuten.co.jp
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:32 ب.ظ
Amazing blog! Do you have any tips and hints for aspiring writers?
I'm planning to start my own website soon but I'm a little
lost on everything. Would you suggest starting with a free platform like Wordpress or go
for a paid option? There are so many choices out there that I'm totally confused ..
Any ideas? Thanks a lot!
http://alaynapytel.hatenablog.com/
جمعه 13 مرداد 1396 12:15 ب.ظ
Paragraph writing is also a fun, if you know afterward you can write otherwise
it is complicated to write.
Karl
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:26 ب.ظ
That is really attention-grabbing, You're a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and stay up for seeking more of your excellent post.
Also, I have shared your web site in my social networks
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:39 ق.ظ
I've read a few just right stuff here. Certainly worth bookmarking for revisiting.

I surprise how much effort you put to make such a magnificent informative website.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:26 ق.ظ
When I initially commented I seem to have clicked on the -Notify me when new comments are added-
checkbox and now every time a comment is added
I get four emails with the same comment. There has to be a
way you are able to remove me from that service? Thank you!
میفا
یکشنبه 23 خرداد 1389 10:05 ب.ظ
می دونی، وقتی فکر می کنم می بینم یه طورایی راست می گی. اما باز حس می کنم یه سری چیزا هست که یه لوازمی می خواد... ولی شاید بشه گفت که باز هم می شه اون لوازم تهیه بشه حتی اگه خیلی دور از ذهنمون باشه... راست می گی شاید واقعا خواستن خیلی مهمه...
مرسی.
سپهر
یکشنبه 23 خرداد 1389 02:18 ب.ظ
به محمد.ا
می دونی به نظر من تو یه جایی رو اشتباه می کنی! اینکه الان داری در مورد ۱۰۰۰۰ سال پیش قضاوت می کنی. آدما اون موقع اصلا از اینکه بشه یه کامپیوتر داشت هیچ ایده ای نداشتن و بهش احساس نیاز نمی کردن. اونا چیزای دیگه ای خواستن و بهش رسیدن و کم کم کار به این جا ها هم رسید. به نظر من این حرف سارتر به توانایی بی حد و حصر آدم اشاره نمی کنه بلکه می گه اگه آرزوی چیزی در وجودت هست توانایی بدست آوردنشم همون جا هست. یعنی اگر یک فلج روزی به این آرزو برسه توانایی پیروزی رو هم داره.
محمد.ا
یکشنبه 23 خرداد 1389 01:58 ب.ظ
سلام
من تا حدی با نظر تو موافقم در واقع با حرف سارتر اما به تعبیری.
مثلا در نظر بگیر که آدم 10000 سال پیش اگه نتونست کامپیوتر بسازه دلیلش حقیقتا ضعفش بوده، اما قدرت هم یه حد و مرزی داره. ساخت کامپیوتر به اندازه ی 10000 سال تلاش جامعه ی بشری می خواست پس این از یه جهت نشونه ی ضعف اونهاست از یه جهت هم خوب باید منطقی بود که رسیدن به این هدف تو چند دهه زندگی یه آدم توی اون زمان غیر ممکن بوده.
بنابر این اگه فلج مادرزاد نتونه قهرمان المپیک شه شاید باید می رفت دنبال اینکه خودش دردش رو درمون کنه و ضعیف بودنش در اینه که نرفته یا اینکه نتونسته ولی خوب شاید این کار هم یه چند هزار سال تلاش چند نسل انسان می خواد و از عهده ی یه نفر خارجه.
ته حرفم هم اینه که اگه سارتر هم فلج مادرزاد بود بهش این حرف رو یکی می گفت احتمالا خودش می خندید.
محمد.ا
یکشنبه 23 خرداد 1389 01:58 ب.ظ
سلام
من تا حدی با نظر تو موافقم در واقع با حرف سارتر اما به تعبیری.
مثلا در نظر بگیر که آدم 10000 سال پیش اگه نتونست کامپیوتر بسازه دلیلش حقیقتا ضعفش بوده، اما قدرت هم یه حد و مرزی داره. ساخت کامپیوتر به اندازه ی 10000 سال تلاش جامعه ی بشری می خواست پس این از یه جهت نشونه ی ضعف اونهاست از یه جهت هم خوب باید منطقی بود که رسیدن به این هدف تو چند دهه زندگی یه آدم توی اون زمان غیر ممکن بوده.
بنابر این اگه فلج مادرزاد نتونه قهرمان المپیک شه شاید باید می رفت دنبال اینکه خودش دردش رو درمون کنه و ضعیف بودنش در اینه که نرفته یا اینکه نتونسته ولی خوب شاید این کار هم یه چند هزار سال تلاش چند نسل انسان می خواد و از عهده ی یه نفر خارجه.
ته حرفم هم اینه که اگه سارتر هم فلج مادرزاد بود بهش این حرف رو یکی می گفت احتمالا خودش می خندید.
سپهر
یکشنبه 23 خرداد 1389 01:11 ق.ظ
به میفا:
آره به نظر من هرکسی توانایی هرکاریو داره.
البته در آینده نه در گذشته. مثلا این که من بگم توانایی اینو دارم که گذشتمو تغییر بدم به نظرم یکم اغراقه اما هنوزم دور از ذهن نیست.
آره تحت هر شرایطی مشروط بر اینکه واقعا بخواد. به نظر من برعکس چیزی که می گن توانایی ذهن انسان محدوده. واسه همین این خیلی کارا رو برا آدم راحت می کنه.
میفا
یکشنبه 23 خرداد 1389 12:49 ق.ظ
من منظورت رو نمی فهمم.
جدا از فلج ، من فکر می کنم وقتی به اون جمله معتقدی یعنی این که هر کسی توانایی انجام هر کاری رو داره، درسته؟
حالا من سوالم اینه که این وسط لوازم چی می شن؟ واسه هر کاری یه سری لوازم لازمه، نه؟ یعنی هر کسی می تونه تحت هر شرایطی اون لوازم رو تهیه کنه؟ جدا از ماهیتش؟
سپهر
شنبه 22 خرداد 1389 08:47 ب.ظ
به میفا:
ایده ی خاصی ندارم که یه فلج چطوری می تونه این کار رو بکنه. اما من هم جای اون نیستم که بدونم.
gharibe
جمعه 21 خرداد 1389 07:03 ق.ظ
منم با سارتر موافقم بالاخره هرکی اومد تو میدون حتما ترفندی بلد بوده پس برای چی وقت مردم و بگیری و باعث پرتی بشی :-؟
ولی حالا اگرم شکست خورد دنیای مکان فرصت هاست یه جایی که واسش ساخته شده حتما قهرمان میشه
میفا
جمعه 21 خرداد 1389 01:44 ق.ظ
می شه بگی اون فلج مادرزاد چی کار می تونست بکنه؟
یا مثلا یه درخت نمی تونه حرکت کنه به نظرت این گناه درخته؟ یعنی م
سپهر
جمعه 21 خرداد 1389 12:45 ق.ظ
به میفا:
سارتر می گه اگه یک فلج مادر زاد نتونه قهرمان دوی المپیک بشه کوتاهی از خودش بوده. و من باهاش موافقم. هرچند خیلی رادیکال به نظر میاد.
به غریبه:
آره همین که مارو هم مفت در اختیار خودتون نگرفتین جای شکرش باقیه ;-)
gharibe
جمعه 21 خرداد 1389 12:12 ق.ظ
این که من آدمه منطقی هستم رو قبول کردی نشان درک وشعور بالات داره
تبریک عرض می‌کنم !
انتقاد نبود بفرست تو صندوق صدقه
بالاخره تجربیاتمو مطالعاتم مفت دراختیارتون می‌ذارم:دی
میفا
پنجشنبه 20 خرداد 1389 09:43 ب.ظ
ضعیف؟ من فکر نمی کنم ضعیف باشه... البته منظور شعر اینجا یه چیز دیگه است و با قسمت همدردی من فرق داره! چون مترسک تو شعر می ترسد... اما یه لحظه بیا این قسمت رو بذاریم کنار، مترسک نمی خواد بترسونه ولی یکی اونو اورده اونجا که کاری رو که نمی خواد بکنه! و اون هیچ اختیاری نداره! نمی تونه کاری کنه! و به عبارتی باید کاری رو کنه که نمی خواد... من لا ابن قسمتش باهاش همدردی می کنم. و به نظرم اصلا ضعیف نیست بلکه فقط اینه که اختیار نداره! من به کسایی که یک کاری رو نمی تونن بکنن یا یه وضعیتی رو نمی تونن تغییر بدند به خاطر این که اختیار یا لوازمش رو ندارن نمی گم ضعیف!
سپهر
پنجشنبه 20 خرداد 1389 09:35 ب.ظ
به غریبه:
واقعا منطقی بود می فرستمش به صندوق انتقادات.
gharibe
پنجشنبه 20 خرداد 1389 12:35 ب.ظ
آقا جوش نزن شیرت خشک میشه!
نظر نظره دیگه به پا همین به ظاهر ضعیفا دورت نزده و قورتت ندن نشی نادرشاه افشار!
سپهر
پنجشنبه 20 خرداد 1389 12:11 ب.ظ
به غریبه
یادم نمی یاد نظر شمارو پرسیده باشم.
به میفا
من نه;-)ضعفا قابل همدردی نیستتد.
gharibe
پنجشنبه 20 خرداد 1389 09:38 ق.ظ
الآن مثلا به چیز بزرگی دست یافتی بدچه!
خب از واضحات است تا نترسه سگ پارس نمی کنه!
میفا
پنجشنبه 20 خرداد 1389 01:54 ق.ظ
اول!

نه نگاهش را چشم
نه کلاهش را پشم
.
.
.
"سایه امن کلاه..."
.
.
.
آن که می ترسد می ترساند....
خیلی جالب بود... اما ته دلم مترسک رو دوست دارم و باهاش همدردی می کنم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox