تبلیغات
دست نوشته های یک بدچه! - نیچه !!!!
 
Life is ours, we live it our way

نیچه !!!!

نوشته شده توسط :سپهر
شنبه 4 اردیبهشت 1389-06:49 ب.ظ

دوستان کمک! ;-)
نیچه می گه که " دشمن حقیقت دروغ نیست. دشمن حقیقت اعتقاد است!".
کسی ایده ای داره که بتونیم جوابشو بدیم؟؟




نظرات() 


Сialis
جمعه 2 شهریور 1397 03:03 ق.ظ
I am actually happy to read this website posts
which carries lots of helpful data, thanks for providing these kinds of data.
Why does it hurt right above my heel?
شنبه 18 شهریور 1396 07:14 ب.ظ
If some one desires expert view about running a blog afterward i propose him/her to go to see this
web site, Keep up the pleasant job.
plaza.rakuten.co.jp
جمعه 13 مرداد 1396 07:32 ب.ظ
I was recommended this blog through my cousin. I am no longer certain whether or not this publish is written via him as nobody else
recognize such targeted approximately my difficulty.
You're incredible! Thank you!
std testing
یکشنبه 4 تیر 1396 11:06 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل آیا نه کار کاملا با من پس
از برخی از زمان. جایی درون جملات شما در واقع قادر به من مؤمن اما فقط برای while.
من با این حال کردم مشکل خود را با فراز در منطق و شما ممکن
است را خوب به کمک پر کسانی که معافیت.

اگر شما که می توانید انجام من می
قطعا بود تحت تاثیر قرار داد.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 06:05 ق.ظ
Hurrah! At last I got a weblog from where I be able to actually get valuable information concerning my study and knowledge.
Amir
یکشنبه 1 دی 1392 03:07 ب.ظ
ما بی خدا ها همیشه عاشق این نیچه بودیم و میمونیم...
موفق باشی
fami
چهارشنبه 14 دی 1390 11:25 ق.ظ
tori zendegi kon ke dobare arezo koni k zendegi koni niche
فاطمه
یکشنبه 10 بهمن 1389 11:18 ق.ظ
نیچه
جیران
چهارشنبه 20 مرداد 1389 01:07 ق.ظ
کلا نیچه زیاد حرف می زنه
gharibe
جمعه 10 اردیبهشت 1389 08:24 ب.ظ
میفا ....
چون مشکلات ما با اعتقاد جداست شما گیر دادی به تغییرش برای ترمیمش که تعصب نشه ... من رو حرف نیچه کار می کنم که به نظر شما مسلمونا اعتقادشون رو که از قرآن می گیرند عوضش می کنند؟ خیر چون معتقدند از جانب خداست که از جیک و پوک آدما باخبره پس حالا حقیقت این وسطا چی می گه؟ هر چی خلاف اسلامه غلطه همین ...
اگرم یه جا دلشون یه چی بگه و کلا ذات موجودیتشون! می گن هوسه که باید با راه درستش جواب داده بشه و از این حرفا ...
به سپهر ...
نمی دونم صفصطه نکنیم و هر چی ذاتمون می گه جلو بریم چون می گن از جانب خداست هر جا شک کردیم شیر یا خط بندازیم :دی یا یه دین انتخاب کنیم البته اگه به ریا و استفاده ابزاری ختم نشه ...
میفا
جمعه 10 اردیبهشت 1389 07:36 ب.ظ
هوممممم! جالب بود!
" ما آدما از درک حقیقت عاجزیم! یا اصلا حقیقتی وجود نداره و فقط وابسته به اعتقادات ماست!"
راست می گی... شاید این طوری باشه. البته من حسم اینه که قسمت اول نتیجه ات بهتره. یعنی "ما آدما از درک حقیقت عاجزیم" دلیلی برای اثباتش ندارم... اما حسم بهم می گه که حقیقتی مستقل از ما هست!
مرسی از جمله و بحثت! باعث شد یه بار دیگه اعتقاداتم رو زیر و رو کنم!


به غریبه:
من نمی دونم چرا اصلا حرفای شما رو نمی فهمم!
سپهر
جمعه 10 اردیبهشت 1389 07:12 ب.ظ
به میفا ----
اتفاقا دقیقا به همین دلیلی که می گی من حرفشو قبول دارم!
"به نظرم میاد که بی اعتقادی هم خودش یه جور یه اعتقاده!"
آره قبول دارم. اما اگر به حرف نیچخ توجه کنیم اون هیچ وقت نمی گه اعتقاد نداشته باش. می گه اعتقاد چشم آدمو رو حقیقت می بنده. می دونی من چه نتیجه گیری دارم؟
۱. ما نمی تونیم بدون اعتقاد زندگی کنیم.
۲. اعتقاد دشمن حقیقته.
نتیجه: ما آدما از درک حقیقت عاجزیم! یا اصلا حقیقتی وجود نداره و فقط وابسته به اعتقادات ماست!
بد شد;-). پس باز به این حرف می رسیم که :
"پس باید پایه هاش رو محکم انتخاب کنه و اگه وسط راه دید می لرزه ترمیمشون کنه یا اگه دید دیگه تاب وزن زندگیش رو نداره خرابش کنه و از نو بسازه! اما هیچ وقت ولش نکنه که رو سرش آوار بشه!"
به غریبه ---
حالا داریم کم کم با واژه های هم حرف می زنیم. جمله آخرت سخت بود اما با گزاره ای دیدن موافقم. خب حالا به نظرت وقتی اعتقادات این جورین چه باید کرد؟
gharibe
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 11:24 ب.ظ
میگن مادر خوب است
حالا اگه کسی مادرش آدم دیوانه ای باشه باز هم واژه مادر برای اون زیباست
مسلما نه هیچ وقت با این واژه کنار نمیاد و با الهام از محیطش دچار تناقض میشه
حالا برای جماعتی حقیقتی مسلم شده مثلا عدم وجود حجابی مثل روسری برای زنان که عملا تو جامعه همینه اما هنوز یه عده حتی با توری جلو صورتشون می گیرند
این حقیقت مثلا واقعا چرا جوابش یافت نمیشه
اون عده شاید هوسران شاید خیلی به اصطلاح متجدد باشند یا اون عده لجوج با مسیحی هاو سایر ادیان
این حقیقت با اعتقاد داره میره زیر سوال نه دروغ دروغ زیرمجموعه اعتقاد غلطه که راه توجهشه که با راستس در سطح گزتره ها باید بررسی شه نه با حقیقتی که یه مملکتو به جون هم بندازه !!!
میفا
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 09:28 ب.ظ
در کل نظر نهاییم چیه؟ اممم... من فکر نمی کنم حرفش درست باشه. البته این چیزی نیست که اون اول فکر می کردم. اما الان حس می کنم که حرفش نمی تونه درست باشه.... جدا از این که آیا حقیقتی هست یا نه، به نظرم میاد که بی اعتقادی هم خودش یه جور یه اعتقاده! این که آدم تصمیم بگیره که هیچ اعتقادی نداشته باشه خود این موضوع یه اعتقاد می سازه... و به نظرم اگه کسی هیچ پایه ای واسه ی زندگیش نذاشته باشه، نمی تونه حرکت کنه! و اگه حرکت کنه حرکتش پر از لغزندگیه! اما از طرفی هم می گم که آدم هر لحظه باید آمادگی تغییر اعتقاداتش رو داشته باشه با وجود این که رو اونا بناش رو ساخته. پس باید پایه هاش رو محکم انتخاب کنه و اگه وسط راه دید می لرزه ترمیمشون کنه یا اگه دید دیگه تاب وزن زندگیش رو نداره خرابش کنه و از نو بسازه! اما هیچ وقت ولش نکنه که رو سرش آوار بشه!

سپهر
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 01:39 ب.ظ
به saeed f ----
واقعا انتظار همچین حرفی رو از کسی نداشتم!
"یه دیوانه که دیوانگیش ثابت شده" ! این جمله یعنی چی؟
یعنی چون کسی مثل ما فکر نمی کنه دیونست؟ بله نیچه سال آخر عمرشو از مرض جنون رنج می برد و در تیمارستان بستری بود. اما این دلیل می شه به این راحتی رو حرفای درستش خط بطلان بکشیم؟
من کمک خواستم برای یک دلیل منطقی نه برای داد بیداد کردن! به هر حال مرسی از نظر نه چندان منطقیت!
به ا.و ---
مرسی اما اگه همکاری کنید هم ممنون می شم
به gharibe ---
نه متاسفانه این حرف که حقیقت یکیه رو قبول ندارم! ردش نمیکنما! اما دلیلیم برای اثباتش ندارم. در ضمن فکر می کنم بحث منحرف شده!
به میفا ---
من دقیقا این حرفو نزدم. اما می گم اینم می تونه درست باشه. در کل نظر نهاییت چیه؟ این حرف درسته یا نه ؟
saeed.f
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 04:47 ب.ظ
به غریبه ....
یه سوال داشتم از شما اصلا شخصیت نیچه رو میشناسی ...
یه دیوانه که دیوانگیش ثابت شده
برداشت شما تز حرفش در سطح همون دودره بودن آدما با خرافات می تونه درست باشه و الا هر کس با اعتقادی که براش اثبات شده زندس که اعتقاد از دست بره مردن آغاز میشه
معذرت اگه تند گفتم ولی بیشتر تامل کنید در مورد احساساتتون
ا.و
سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 09:59 ب.ظ
فقط این که بحث رو دنبال می کنم:)
سپهر
سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 12:43 ب.ظ
به دوستان ---
شرمنده سرم شلوغه نتونستم جواب بدم. در اسرع وقت;-)
gharibe
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 12:50 ق.ظ
ضدحقیقت نتیجه نمیده دروغ(دروغ عددی نیست که بخواد حقیقت بپیچونه و بره رو اعصابم )
کتمان حقیقت(گفتن ضد حقیقت) با اعتقاد بعضیا (نه از روی نادانی بلکه سود مادی )که مخالف بعضای دیگه که بعضیا یک مجموعه دو عضویه!(.... یا .... با هر موضوعی مذهبی و سیاسی وعلمی و ...)
قبول داری حقبقت یکیه(یا از دختره بدم میاد یا خوشم میاد یا نمیشناسمش(بعدن که بشناسمش یکی از این حسا میشه حالا تحملش می کنم چون مجبورم همه انسانا هم منطقی اند حس صفر یا یک با قابلیت فیلم بازی کردن ضدش) یعنی حقیقت یکی از دو شی)

قسمت فیلم بازی کردنش شده اعتقاد شده با طرفیت بودن یا مذهبی بودن یا ...
حرف نیچه درسته!!!
مثال رو من باب شوخی ذکر کردم :دی
gharibe
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 12:35 ق.ظ
ضدحقیقت نتیجه نمیده دروغ(دروغ عددی نیست که بخواد حقیقت بپیچونه و بره رو اعصابم )
کتمان حقیقت(گفتن ضد حقیقت) با اعتقاد بعضیا (نه از روی نادانی بلکه سود مادی )که مخالف بعضای دیگه که بعضیا یک مجموعه دو عضویه!(.... یا .... با هر موضوعی مذهبی و سیاسی وعلمی و ...)
قبول داری حقبقت یکیه(یا از دختره بدم میاد یا خوشم میاد یا نمیشناسمش(بعدن که بشناسمش یکی از این حسا میشه حالا تحملش می کنم چون مجبورم همه انسانا هم منطقی اند حس صفر یا یک با قابلیت فیلم بازی کردن ضدش) یعنی حقیقت یکی از دو شی)

قسمت فیلم بازی کردنش شده اعتقاد شده با طرفیت بودن یا مذهبی بودن یا ...
حرف نیچه درسته!!!
مثال رو من باب شوخی ذکر کردم :دی
میفا
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 12:26 ق.ظ
خب یعنی می گی که کلا هر چی اطراف ماست به ما وابسته است؟ یعنی اگه هیچ آدمی وجود نداشت، حقیقتی نبود؟

خب من هم قبول دارم که اصول اگه تغییر کنه نتایج تغییر می کنه، اما خب گفتی این اصول چه طوری می تونن خودشون تغییر کنن؟ به نظر من خودشون می تونن توسط عوامل بیرونی تغییر کنن. من می گم اصول نمیان خودشون رو با خودشون (دسته ی دومی که گفتم) بسنجن، اگه قرار باشه یه اصلی تغییر کنه از بیرون میاد و اون وقت می بینی که وقتی وارد دستگاهت می کنیش یا با قبلیا سازگاره که فقط اضافه می شه یا با قبلیا تناقض داره، اون وقت یا اون یا قبلیا رو می ریزی دور! البته به شرطی که آدم متناقضی نباشی!
من می گم همین درک این تناقض و... هم خودش جز اصولی هست که پذیرفتی، حتی اگه نا خودآگاه باشه و بین اغلب ادما مشترک.
سپهر
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 03:52 ب.ظ
به غریبه ----
نمی دونم منظورت چیه! می شه واضح تر بگی لطفا‌؟؟؟
gharibe
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 03:31 ب.ظ
اعتقاد از کجا سرچشمه می گیره؟ از غریضه
حالا از نوع انسانیش
بعدشم حرفای من کتمان حقیقت با توجیه اعتقاد منظوره که همون صفصطه رو می خواستم بگم
به نطرم مثالی حرف زدن جزییات بهتر نمایش می ده تا کتابی و قلنبه سلنبه :دی
سپهر
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 01:15 ب.ظ
به میفا ----
راستش من خیلی به مستقل بودن حقیقت از ناظر اعتقاد ندارم.
و خب قواعد استدلال تقریبا برای همه ثابت اند. اون اصول هستند که
در نتایج تغییر ایجاد می کنند. و خب اصول همون اعتقادات رو در آدم دارند.
سپهر
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 01:12 ب.ظ
به غریبه ---
مرسی که نظر گذاشتی. اما با جمله های اولت موافق نیستم!
از همون اول با چیزی شروع کردی که حتی اگه بپذیریش هم معنی
اعتقاد نداره! شاید غریضه جالب تر باشه! مثلا تو می گی که من
اعتقاد دارم که خوش بگذرونم ؟
شرمنده یکم جبهه گیری کردم اما به نظرم یا من منظورتو نفهمیم
یا حرفات واقعا منطقی نیست!
راستی با کمال احترام می خواستم به عنوان یک شهرستانی
تذکر بدم که "لجنی" و "شهرستانی " مراعات نظیر نیستند.
gharibe
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 03:35 ق.ظ
منم بازی!
کی بدش میاد دشمن و بدخواه نداشته باشه
کی بدش میاد از بقیه بالاتر نباشه
کی بدش میاد افراد بهش احترام بذارند و خوش بگذرونه
کی بدش میاد ...
خوب هیچ کی! این یعنی اعتقاد ! بشریت یک اعتقاد داره همه یک جورند همه همه همه!!!
ولی بعضی وقتا زیاده خواهی بیش از حد ! دستان پلید سرنوشت !
توجیهی به نام اعتقاد و جنبش ها و کودتا و ... پیدا کرده اند که این بازی خداست چون عاشق بازی هستند ایشون !!!
بازی بدی ها و خوبی ها که یه کم لجنی و شهرستانی میشه اکثر اوقات بازی دروغ وراست بازی های ماورایی دیگه هم هست مثلا یک خواب دیدن منشا شروع یک خاله زنک بازی درست و غلطش با خواننده !!!
ما نیک و شر را به انسان فهمانده ایم خودش جلو رود و برگزیند با هر نامی !!!
میفا
شنبه 4 اردیبهشت 1389 11:33 ب.ظ
اممم... من می گم باید باشه... یعنی حس می کنم که هست... مستقل از من یه حقیقتی وجود داره...
قسمت بندی... شاید نشه مرز دقیقی تعیین کرد ولی اگه بخوام مثال بزنم مثل قوانینیه که برای اثبات یه قضیه دارم و خود قضیه. قوانین اثبات من ثابته اما با این قوانین ممکنه یه قضیه رو اثبات یا نقض کنم! قوانین استدلالم فرقی نکرده. داده ها و ورودیم فرق کرده...
سپهر
شنبه 4 اردیبهشت 1389 10:50 ب.ظ
تو جمله اول گفتی که هر کی اونو اونجور می بینه که می خواد. یعنی فرض گرفتی که یه چیزی مستقل از دید آدما به اسم حقیقت وجود داره که هرکی یه جوری می بیندش. اما آیا واقعا اونجوری هستش. آره کمو بیش می فهمم. اما این قسمت بندی از کجا شروع می شه؟ ...
میفا
شنبه 4 اردیبهشت 1389 10:36 ب.ظ
در این که حقیقت چیه؟ می تونم بگم که واقعا نمی دونیم! درسته ما با جهان بینیمون حقیقت رو می بینیم و هر کس اونو اون جور می بینه که می خواد... اما درباره ی این که با چی باید به اعتقاداتمون شک کنیم من می گم با اتفاقات اطرافمون و یه جرقه! یا با بحث با دیگران و دیدن جهان بینی اونا! درسته که باز ما به این چیزا با جهان بینی خودمون نگاه می کنیم اما به نظر من این اعتقادات دو قسمت داره یکی روش ماست تو تغییر این اعتقادات که خودش یه اعتقاده! و قسمت دیگه اش همونه که بهش شک می کنیم. شاید نشه قسمت اول رو عوض کرد! چون خودش خودش رو نابود نمی کنه اما قسمت دوم رو می شه عوض کرد با دید قسمت اول. نمی دونم تونستم منظورمو بگم یا نه...
سپهر
شنبه 4 اردیبهشت 1389 10:19 ب.ظ
به میفا ----
همین دیگه! بر عکس من اینو خیلی بدیهی فرض کرده بودم که آره اعتقاد باعث کور شدن ادم و ندیدن حقیقت می شه. اما دیدم نخیر ! قضیه حتی از اینم بدتره! اولویت با حقیقته یا با اعتقاد ؟ منظورم اینه که شاید این اعتقادات ما باشه که حتی حقیقت دور و برمونو شکل میده! مگه نه اینکه جهان بینی ما از اعتقاداتمون می یاد؟ و نه اینکه حقیقت در پرتو همین جهان بینی دیده می شه؟؟ نمی دونم دیگه! آخه با چی می شه به اعتقادات شک کرد؟ با خودشون؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox