تبلیغات
دست نوشته های یک بدچه! - یک نظر
 
Life is ours, we live it our way

یک نظر

نوشته شده توسط :سپهر
یکشنبه 15 فروردین 1389-09:11 ق.ظ

سلام و عید همه مبارک
راستش این متن رو می خواستم به عنوان نظر برای آخرین پست کامیار بزارم اما خب از این جا سر در آورد.
امروز داشتم پست هایی رو که بچه ها تو عید گذاشته بودن همرو نگا می کردم. باور کنین فاجعه بود! نا امید شدم. از این زندگی! از دانشگاه ! از آرزوهای دور و دراز دفتر خاطراتم ! از همه چی! ببخشید بچه ها اما گند زدیم!
متن هایی که می خوندم همه بوی نای می دادن. بوی نا امیدی . بوی مرداب! دنیا به نظرم خاکستری می اومد! از خودمم بدم اومد که دقیقا این فکرا رو داشتم این مدت! فکر اینکه وای یه سال گذشت و من چه قد تنها و بی کسمو هیچکی منو درک نمی کنه و همه به فکر خودشونن! فکر اینکه تو چرخ دنده های ساعت له شدم! اما خوندن این همه متن با همین محتوا دیگه خارج از توان من بود!  یعنی ما آخرش همینم دیگه ؟ یعنی همه ما ها یه مشت اسکلت متحرکیم؟ یعنی هیچ ذره ای از امید از زندگی از هدف تو ما باقی نمونده؟
به نظرم تمام این مدت اشتباه می کردم! شبنم صبحگاهی رو روی برگ گل ندیدم اما ساعت ها به لجن جوب خیابون خیره شدم! لبخند پدر و مادرمو ندیدم اما تو اشکای خودم غرق شدم! آغوش گرم زندگی رو حس نکردم اما از داس زنگار گرفته مرگ واسه خودم داستان ها ساختم!
نمیدونم بچه ها , دوستان ! ما چرا این جوری شدیم ! این گرد و غبار را چیه که جلو چشم هممونه گرفته ؟ یعنی هممون از تنهایی که دلمون گرفته ؟ یعنی ما حتی خودمون نمی تونیم پشت پناهی برای هم باشیم؟
دوستان معذرت می خوام! نه فقط واسه این متن بلکه واسه برای تمام مدتی که با هم بودیم! اگه کسی و ناراحت کردم معذرت می خوام! اگه می تونستم کسیو خوشحال کنم و کوتاهی کردم معذرت می خوام! اگه مخفی کاری کردم اگه پررویی کردم اگه زیاده روی کردم و ... معذرت می خوام!
پ.ن: این متنو آخرش پست کردم به نشونه قولی که امسال به خودم دادم ! می خوام نقابمو پاره کنم جای خودم داد بزنم!

از گـور چـگـونه رو نـگـردانـم

مـن عـاشق آفـتـاب تـابـانم

من روزی اگر به مرگ رو كردم

از گفته ء خویشتن پشیمانم

من تشنهء این هوای جان بخشم

دیـوانـه ایـن بـهــار و پــایـیــزم

تـا مرگ نیامده ست برخیـزم

در دامــن زنــدگی بــیــاویــزم
فریدون مشیری! ;-)




نظرات() 


feet complaints
شنبه 25 شهریور 1396 03:47 ب.ظ
hello there and thank you for your info – I've definitely picked up anything new from right here.
I did however expertise some technical issues using this site, as
I experienced to reload the website many times previous to I could get it to
load properly. I had been wondering if your web host is OK?
Not that I am complaining, but sluggish loading instances times will
very frequently affect your placement in google and could damage
your quality score if ads and marketing with Adwords.

Anyway I am adding this RSS to my email and can look
out for a lot more of your respective fascinating content.
Make sure you update this again very soon.
What is limb lengthening surgery?
دوشنبه 6 شهریور 1396 01:39 ب.ظ
Hi there, after reading this amazing article i am as well
happy to share my experience here with friends.
adaptablebruise88.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 10:04 ب.ظ
Hi there to every , since I am actually keen of reading this website's post to be updated daily.
It carries fastidious information.
محمد.ا
سه شنبه 24 فروردین 1389 01:01 ق.ظ
عزیز من همین امثال شما هستند که سایت های ما رو فیلتر می کنن اجازه ی نفس کشیدن هم نمیدند. برای نمونه همین homepage بنده رو شما راپرت دادی زدن به این روز در آوردنش
http://ce.sharif.edu/~m_asghari/

من سر تا ته دو تا تصویر مستهجن می خواستم داشته باشم توش، زدن L1++ کردنش.
به هر حال بنده یک قدم از مواضعم کنار نمی آم و شرکت در بحث فردا رو برای مشخص شدن اتهامات و جرایم واجب اعلام می کنم. بنده تعجب می کنم.
این همه رای دروغه؟
سپهر
دوشنبه 23 فروردین 1389 09:01 ب.ظ
همیشه همین بوده! در برگ برگ تاریخ دیکتاتور هایی مثله شما وجود داشتن که حرف مردم رو به نفع خودشون تحریف می کردن ! افرادی که حقوق اکثریت مردم رو به بهانه های واهی مصادره می کردن! اما آقای براتی ! آقای اصغری ! بر حذر باشید! من تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نمی شوم! کمترین کوتاه آمدنی از مواضع بدست آمده توسط آرای تک تک شما خیانت به این .................... [ والا ما تجربه فیلترینگمون بالاست ! دیگه نمی خوایم تکرار شه. این حرفارو همین جا درز می گیریم!]
یه دانشجوی تیرهوش
دوشنبه 23 فروردین 1389 08:42 ب.ظ
چرا من؟ سپهر توی این جمع تنها کسی که باید مهمون کنه تو هستی!
بالاترین نمره دی ای رو داری
اون هم با قدسی.
عینک آفتابی هم همش بهونه است
بهتره که ما رو نپیچونی و مثل یه بدچه خوب مهمون کنی!
در ضمن حسام با منه. خواهی دید !
من اصلا فردا کیف پولم رو جا میذارم تو خوابگاه. باور نداری ببین
محمد.ا
دوشنبه 23 فروردین 1389 08:41 ب.ظ
پی سخنان کذبی که در نظر قبلی گفته شد وظیفه ی دینی خودم دیدم که یه سری اصلاحات انجام بدم....
حسام: سکوت علاوه بر اینکه نشانه رضاست می تونه نشانه ی این باشه که طرف به سن قانونی نرسیده. بنده فیلمی دارد که حسام در اون گفته: با اجازه ی بزرگترا هر چی سعید بگه

سعید: کلید این معما دست سعیده. یه نقطه بعد مهمون جا مونده یعنی مهمون مربوط به جمله ی قبلیه که کامل اینجا نیومده و بعدش هست "هر کی که نمره ی دی ای اش از بقیه بیشتر شده باشه" که قبل از اینکه سر و تهش رو بردارن اگه شما می خواستی این جمله رو ببینی با صفحه ی L5 برخورد میکردی، در مورد متن کاملش ان شاالله سعید جان در یک وقت مقتضی توضیح میدن

میفا: در مورد اون عینک و شخص پشت اون برای ما هم شبهاتی وجود داره که با تحقیقات بعدی مشخص میشه

محمد.ا(خودم): سپهر جان شرمنده منم با حرف سعید موافقم. البته با حرفی که در بالا توضیحش داده شد :-"

سپهر: خضوع و فروتنی تو هم حقیقتا بر همگان آشکار شد. چون حتی خودتم موافقی که "هر کی نمره ی دی ای اش بیشتر شد [مشترک گرامی امکان نمایش ادامه ی این جمله نیست. لطفا تا دولت بعدی حداقل صبر کنید]. به هر حال من هم مخالف بودم ولی وقتی دیدم حتی خودت هم به اشتباهی که کردی (نمره ی 100 دی ای) معترفی من هم با سعید موافقت کردم.

نتیجه: این رای گیری کلا ابطال میشه چون حتی یک عدد رای سالم مربوط به فردی که باید مهمون کنه وجود نداره.
سپهر
دوشنبه 23 فروردین 1389 08:18 ب.ظ
محمد جان من به نمایندگی از خودم پیروزی غرور آفرینت را بر درس دشمن خیز مدار الکتریکی تبریک می گم. اینجا دموکراسی به معنی واقعی کلمه وجود داره واسه ههمین کافیه به رای های داده شده توجه شود:
حسام: مسلما سکوت نشانه رضاست و این رضا هم مسلما با مدار الک موافقه
سعید:" مهمون هر کی که نمره دی ای اش از بقیه بیشتر شده باشه "
منظورش اینه که هرکی نمره دی اش بیشتر شده باید حنما حتما مهمون بشه. اشاره به اینکه خودش دی ای نداره آمادگی کامل اش رو برای مهمون کردن همه ی اونایی که دی ای دارن نشون میده.
میفا: عینک آفتابی که در این رای دیده می شود باعث مخدوش شدن عکس و در نتیجه در هاله ای از ابهام قرار گرفتن فرد رای دهنده می باشد. این رای مخدوش اعلام می شود. (‌ راستی قضیه اون شرطه چیه؟؟)
محمد.ا : محمد هم مواقتش رو با رای سعید اعلام کرده. یعنی همه دی ای دارا مهمون سعید.
سپهر: من در کمال تواضع و این حرفا به نفع سعید ترک میدان می کنم تا با خیال راحت و وجدان آسوده همرو مهمون کنه!
محمد.ا
دوشنبه 23 فروردین 1389 07:06 ب.ظ
ای بابا، این ماجرای مدار الکتریکی رو قبل امتحانش می نوشتید که حدائقل امتحان رو اینقدر خوب نمی دادم. انصافا عجب امتحان سنگینی بود. دوباره یه ربعه بلند شدم فقط با این فرق که ایندفعه کل سوالا رو نوشتم :-".
منم با دی ای موافقم سپهر جان اگه ممکنه قبل چهارشنبه شیرینی دی ای رو بده که هم سیخ بسوزه هم کباب P:
میفا
دوشنبه 23 فروردین 1389 05:58 ب.ظ
:)))))))))))))))))))
من با نمره ی دی ای موافق و با مدار الک مخالفم!
البته من یه شرط باختم! اما وقتی کسی نگفت خب منم به روی خودم نمیارم دیگه! :-"
سپهر
دوشنبه 23 فروردین 1389 04:30 ب.ظ
آقای براتی خوب اینجا برا خودتون کاروکاسبی راه انداختینا! ;-)
شما دارین قوانین این پیج رو زیر سوال می برین! سریعا موضوع مهمون شدن رو عوض کنید! مثلا نمره ی مدار الکتریکی کاملا بی طرفانه و منطقیه! من اینا رو بعنوان یک ناظر بی طرف می گم.! ;-)
یه دانشجوی تیرهوش
یکشنبه 22 فروردین 1389 10:21 ب.ظ
مهمون هر کی که نمره دی ای اش از بقیه بیشتر شده باشه .. :-" (البته اصلا هم مهم نیست که من و حسام هیچ کدوم دی ای نداریم )

ایاب و ذهاب هم آسانسور دانشکده است.
هزینه اش هم یه جوری حساب میکنیم :دی
میفا
یکشنبه 22 فروردین 1389 09:16 ب.ظ
مرسی! حتما میام.
ایاب ذهاب!
تغذیه چی؟ مهمون كی باشیم؟
محمد.ا
یکشنبه 22 فروردین 1389 04:09 ب.ظ
فقط یه سوال
هزینه ی ایاب و ذهاب با کیه؟
یه دانشجوی تیزهوش
یکشنبه 22 فروردین 1389 11:48 ق.ظ
@ میفا ، سپهر ، محمد و حسام:
سه شنبه ساعت ۱۶:۳۰ لابی باشین
اگه میخواین بحث رو به صورت حضوری ادامه بدیم
به نظرم ادامه دادن بحث اینجا نمیشه
آخه الان حرفا اونقدر پیچیده شده که اگه بخوایم در مورد هر کلمه اش بپرسیم تا بی نهایت طول میکشه
خواستین بیاین
مرسی
سپهر
شنبه 21 فروردین 1389 06:02 ب.ظ
نه هنوزم ;-) واسه خودش ؟ فکر نکنم به همین راحتی تموم بشه. به هر حال اثرات کارا و حرفاش می مونه و همین نشون می ده که اون تموم نشده. یعنی عدم نیست. اما اینکه واقعا بعد از مرگ رو چجوری می شه دید نمی دونم. بهش فکر کردم اما به نتیجه ای نرسیدم.
میفا
شنبه 21 فروردین 1389 05:28 ب.ظ
هووووومممممممم! حالا فهمیدم چی می گین! این نبودن عدم برای اطرافیانه! نه واسه طرف! واسه خودش اون وقت تموم شده! نه؟

اصلا ساده نیست!

مرسی که اینجا هستین ! از همه!

سپهر
شنبه 21 فروردین 1389 12:04 ق.ظ
به محمد ----
آره دلیلی برای تاییدش نیست اما دلیلی هم برای ردش ندارم. خلاصه به نظر با تو موافقم تا اطلاع ثانوی ;-)
سپهر
جمعه 20 فروردین 1389 10:13 ب.ظ
به میفا --
به نظرت اگه من همین الان بمیرم با عدمم تفاوت نداره؟ مثلا اگه واسه هیچ کس دیگه ای هم نه واسه خونوادم نبود من حس نمی شه؟ اما عدم یعنی چیزی که هیچ وقت نبوده و نیست. من منظورم این بود. واسه این حتی تو این دنیا هم خیلی فرق بین عدم و مرگ هست.

جمله بعدی یه جوری استعاره شدید داشت ;-) . آره بعید خدا کسیو فراموش کنه. شاید حق با تو باشه.
آره اون در مورد اکثر ما صادقه. و در ضمن از دید من اصلا احمقانه نیست. اما خوب هدف من و انگیزه من واقعا این نیست.
خدا و هدف ؟؟ بحث ساده ای نیست. اصلا ساده نیست !! نمی شه ازش اینجا گذشت چون اینجا نمی تونم از حرفم دفاع کنم.
ام.... خودکشی؟ خب حداقل اینکه من قبول ندارم که مال خودم نیستم. اتفاقا 100% مال خودم هستم ! اما اما! می تونم این مالکیت رو تقسیم کنم یا با شریک شم. بعله اگه من کمترین تعهدی داده باشم خودکشی رو درست نمی دونم چون همون طور که گفتم که شونه خالی کردنه ! اما این محدودیتو برا خودم فقط می دونم. یعنی با این شرایط من خودکشی رو برا خودم عملی غیر اخلاقی می دونم ولی برا بقیه نه. نمی دونم منظورمو می تونم برسونم یا نه؟
خشن آره اما بدبینانه نه! اتفاقا وقتی انتظارت از دور و برت این باشه اکثر مواقع اطرافیانت با رفتارشون خوشحالت می کنن.
طبیعت حیوانی؟ ازین کلمه خوشم نمیاد! یه بار منفی داره! و یه برتری به آدم نسبت به حیوانات می ده که من قبولش ندارم.
در پایان : مرسی که وقت گذاشتی ;-).
میفا
جمعه 20 فروردین 1389 07:53 ب.ظ
ادامه به آقای سپهر:

"من کاملا از حق آدما در خودکشی دفاع می کنم. "
این كاملا بر می گرده به اعتقادی كه داری. من مخالف این حرفتونم و با آقای محمد موافقم. من معتقدم من مال خودم نیستم! اگه قبول داشته باشی كه مال خودت نیستی كه هر بلایی دلت خواست سر خودت بیاری اون وقت حق خودكشی رو به خودت نمی دی! نه تنها خودكشی بلكه خیلی از كارهای دیگه!

"دنیا رو با خون و گند و کثافت ساختن. به نظرم اگه دوستی جواب اعتمادت رو داد باید کلاتو بندازی هوا. وگرنه اگه نامردی یا هر اسم دیگه ای که می خوای بذاری کرد مطابق طبیعتش عمل کرده."
چه قدر خشن و بدبینانه! من می گم اگه نامردی كرد یا... مطابق طبیعت حیوانیش عمل كرده!این می تونه مناسب تر باشه! چون تمام وجودش بخش حیوانیش نیست كه بخوایم بگیم طبیعتشه! ولی كلا با این موافقم كه نباید توقع زیادی از انسان ها داشت!
میفا
جمعه 20 فروردین 1389 07:53 ب.ظ
به آقای سپهر:

"راستش تمام حرفایی که من می زدم مربوط به همین دنیا بود."
می شه بگی این جوری چه طوری مردن عدم نمی شه؟ چون اگه كل قضیه رو تو این دنیا بگیریم مسلما وقتی من بمیرم دیگه تو این دنیا نیستم، نه؟ اون وقت نسبت به این دنیا می شه عدم، نه؟ اگه این طوری كه فكر می كنم اشتباهه بگید.

"من به چشم خودم آدمایی رو دیدم که حتی خدا هم فراموششون کرده."
من با این مخالفم! من معتقدم كه اونا خدا رو فراموش كردن! اگه فراموش كنی اثراتش رو نمی بینی!

"آدمایی که واقعا کسیو ندارن که براشون مهم باشن. پس به نظرم این پایه برای بحث مناسب نیست."
قبول دارم، پایه ی مناسبی نیست اما این برای خود من صادقه! منظروم اینه كه من انگیزه ی زندگیم همینه كه گفتم! یعنی اگه الان تهران موندم و دارم درس می خونم یكی از مهمترین بخشش و شاید مهم ترینش اینه كه بابام از این كار من خوشحال می شه! این انگیزه ی ادامه ی درس خوندنمه! شاید از دید خیلی ها احمقانه باشه! ولی برای من آرامش بخشه! حالا اگه خدای نكرده من تمام كسایی رو كه سشون دارم از دست بدم چی؟ اون موقع من باز هم برای اونا زندگی می كنم! چون معتقدم هنوز هستن و با من و همراهمن!

"ما آدما هیچ هدف از پیش تعیین شده ای برای زندگی نداشتیم."
آخه اینجا بستگی داره چه طوری نگاه كنی! من منظورم از پیش تعیین شده نیست! برای خدا از پیش تعیین شده معنی نمی ده! خدا بر همه زمان ها با هم تسلط داره! از دید ما شاید بشه از پیش تعیین شده ولی به نظر من خدا هدفی داشته وگرنه من نبودم.
با این قسمت چگونه زندگی كنیم موافقم ولی در نهایت به همون هدف می رسه!

میفا
جمعه 20 فروردین 1389 07:51 ب.ظ
به آقای حسام:

درست می گین، این ناراحت كننده است خیلی زیاد. اما اینجاست كه اون وقت فقط یه دوست داشتن باقی می مونه! اونم خداست! من ادعاش رو ندارم و نمی تونم بگم بهش رسیدم ولی برام مطلوبه، دوست دارم بهش برسم...

محمد.ا
جمعه 20 فروردین 1389 07:30 ب.ظ
بالاخره به ویندوز برگشتم.
خوب باقی حرفت رو خوندم. در واقع تونستم بخونم. با اون 100% که گفتی فکر کردم تهش تیکه پارم می کنی ولی خوب تهش به نظر می رسه با هم موافقیم. اگه هم به نظرت دنیا فول اچ دیه و این حرفا خوب پس دلیلی نداره که خودکشی رو تایید کنی. البته گاهی واقعا از دست آدم کاری بر نمی آد. چون تنهای تنهاست نمیشه این رو نشونه ی ضعف دونست.... ;)
بگذریم من باقی صحبتم رو دفعه ی بعد که رفتم linux ادامه می دم.p:
mohammad.A
جمعه 20 فروردین 1389 06:46 ب.ظ
Salam Sepehr
Sharmande man too linuxam nemitoonam farsi type konam, fontesham ke khodet didi daghoone, nesfe in chiza ke neveshti ro nemishe khoond, vali khob ta oonja ke fahmidam to be adam haghghe khodkoshi midi, be ghol sa'ied rooye aksare tanaba asare daste taraf ke dare khodkoshi mikone mimoone be khatere inke taghalla mikone ke bargarde, ye vaghti ghorse mikhore zang mizane be oorzhans, ela akhar shayad az biroon khoob be nazar berese vali haddeagh oonaye ke in karo kardan kheilihashoon pashimoon shodan. afsoos ke nistan pashimoonishoon ro began...
baghiyeye harfhat ro ham chon dige natoonestam bekhoonam raftam too windows javab midam
felan bye ;)
سپهر
جمعه 20 فروردین 1389 04:54 ب.ظ
به محمد . ا :
با اولین حرفات 100% مخالفم. من کاملا از حق آدما در خودکشی دفاع می کنم. ما آدما در به دنیا امدن حق انتخاب نداریم بذار حداقل در رفتنمون یه اختیاری باشه. هرچند که من خودم اونو یه جوری میدونو ترک کردن می دونم. یه جوری بریدن و کوتاه آمدن و تسلیم شدن. اینکه نباید اینارو گردن خدا بندازیم کاملا موافقم. همه چیز اینجا بدون استثنا تقصیر خودمونه. و درست ترش اینه که اصلا تقصیری وجود نداره. اینه که این اتفاقا پشت سر هم می افتن! قرار نیست بندازیمش گردن کسی! چون فایده ای نداره ! فرض کنیم من از الان مسئولیت همه چیزو تو دنیا به عهده بگیرم. اون اتفاقا بازم می افته و کسی کارش نمی تونه بکنه ! تهش می شه منو بکشن دیگه ! این جلو چیزیو نمی گیره! پس بهتره با اتفاقا یه جوری کنار بییام که زندگیمون جالب تر باشه! دنیا خوب و بد نیست. سیاه سفید نیست. فول اچ دی ایه ;-)
به حسام :
با حرفت موافقم که آدم نا امید از دوستی نه! اما با بقیه حرفات اصلا. این بستگی به این داره که چه انتظاری از دنیا داشته باشی! دنیا رو از خامه و کیک و شیرینی درست نکردن! دنیا رو با خون و گند و کثافت ساختن. به نظرم اگه دوستی جواب اعتمادت رو داد باید کلاتو بندازی هوا. وگرنه اگه نامردی یا هر اسم دیگه ای که می خوای بذاری کرد مطابق طبیعتش عمل کرده. سخت نگیر ;-)
سپهر
جمعه 20 فروردین 1389 04:54 ب.ظ
به سعید:
آره یه فرضیه بیشتر نیست اما به نظر من خوب جواب می ده همین برای من کافیه.
این که می گی دلیلی برای زنده بودن می خوای رو آره قبول دارم. می دونی تنها چیزیو که من نمی تونم تحمل کنم صبر کردن و دست رو دست گذاشتن بدون هیچ کاریه! بدترین دوره های عمرم مال همین وقتایی بوده که منتظر بودم. واسه همین ترجیح می دم حتی میگم حتی اگه هدفی که انتخاب می کنم اشتباه باشه بازم یه هدفی واسه خودم داشته باشم! اگر هم اشتباهه به درک ;-)
به میفا:
آره بازی ;-) . راستش تمام حرفایی که من می زدم مربوط به همین دنیا بود. من خیلی به اون ور فکر نمی کنم. اما بازم با حرفایی که میگی کمو بیش موافقم. فقط اینکه من به چشم خودم آدمایی رو دیدم که حتی خدا هم فراموششون کرده. آدمایی که واقعا کسیو ندارن که براشون مهم باشن. پس به نظرم این پایه برای بحث مناسب نیست. با این حرف دیگه هم مخالفم که خلقت ما هدفی داشته یا حداقل هدفی داشته که ما بخوایم دنبالش باشیم! چه جوری بگم ؟ به نظر من ما آدما هیچ هدف از پیش تعیین شده ای برای زندگی نداشتیم.
اینکه نباید ببپرسیم چرا زنده ایم باید بپرسیم چگونه زندگی کنیم. در ضمن واسه اون سوال آخر هم آره مسلما هست. فکر کنم اینجا برا هممون جا باشه ;-).
حسام
جمعه 20 فروردین 1389 02:08 ق.ظ
حرفایی که می زنید خیلی قشنگه ولی وقایع در عمل خیلی به این قشنگی نیست.
اینکه شما یه سری افراد رو دوست دارید تو زندگیتون و می تونید خوشحال شید از خوشحالیشون، از خوشحال کردنشون، از اینکه خانواده یا دوستانی دارید که حس می کنید پشتتون هستن، حس می کنید می تونید پیششون حرف دلتون رو بزنید و خالی بشید.

اما همون دوست وقتی سر یه منفعت کوچیک شخصی شما را نادیده گرفت یا از احساس اعتمادتون سواستفاده کرد، آیا بازم اون خوشحالی باقی می مونه؟
خدا هیچ آدمی رو از دوست داشتن ناامید نکنه. که اگه بکنه، چیزای کمی وجود دازه برای جبرانش...
محمد.ا
پنجشنبه 19 فروردین 1389 02:51 ب.ظ
-----------به میفا-----------
ok، متوجه شدم، با این حرفتون کاملا موافقم.;-)
میفا
پنجشنبه 19 فروردین 1389 02:37 ب.ظ
به دانشجوی تیزهوش:
"اینه فرق بین من و حسام با شما و سپهر."
یعنی شما هیچ كس و هیچ چیزی رو دوست ندارید؟ هیچی نمونده واسه بودن با اون؟

"در جواب این سوال شما هم باید بگم آره. "
خوش به حالتون! این واقعا فوق العاده است! من حس می كنم اگه الان بمیرم، وقتی كه اختیار این دنیام تموم بشه، هیچی ندارم واسه دفاع كردن از خودم! كلی كار بوده كه باید می كردم و نكردم وحداقل واسه واجباتم كلی زمان واسه جبرانش می خوام! و كلی كار كردم كه نباید می كردم و واسه جبرانش معلوم نیست كه آیا زمان تنها كافیه؟ من فكر كنم اگه الان بمیرم صاف می رم ته جهنم!


این كه تاثیر تا زمان بودنه به نظرم واسه اطرافیان دوره اما واسه ی اطرافیان نزدیك نه! من تاثیر پدربزرگم رو بر بابام می بینم، حتی تو خودم هم می بینم. اون 3 ساله كه دیگه نیست. اما هنوز رو خونوادمون تاثیر داره. خیلی زیاد!

"ما هم به خدا مطمئنیم. ولی از دست اون خدا خسته ایم."
درباره ی این می تونم بپرسم چه قدر تا حالا تلاش مستمر برای رسیدن بهش كردین؟

به آقای محمد.ا:

اوه! شاید منظورم رو بد گفتم! من هم با شما موافقم. اشتباهه كه آدم كارای خودشو گردن تقدیر و این حرفا بندازه.
منظور من این بود كه خدا از آفریدن من هدفی داشته! این كه تو این زمان متولد شدم و این مكان و این خانواده و... اینا یه حكمتی توش بوده! شاید وظیفه امون این باشه كه برسیم به اون نقطه.

به آقای سپهر:
ببخشید من نمی دونم اجازه داشتم این همه حرف اینجا بزنم؟؟
محمد.ا
پنجشنبه 19 فروردین 1389 12:21 ب.ظ
سلام به همگی
--------به سعید--------
بحث بد جور فلسفی شد.
من با میفا و سپهر موافقم. در مورد اینکه اگه دنیامون رو عوض کنیم وضع بهتر میشه یا نه و اینکه آدم حق داره دنیاش رو عوض کنه باید بگم فکر نمی کنم این طور باشه. بدترین حالتش خودکشیه که فکر کنم در مورد بد بودنش شکی نیست چون هر انسان در مقابل بودن خودش هم مسئوله همونطوری که در مورد دیگران مسئوله. ضمنا سعید جان فکر نمی کنم عوض کردن دنیا چیزی رو درست کنه چون حداقلش اینه که وقتی عوضش کنی دیگه فرصتی واسه پشیمون شدن نداری.
امام علی میگه متقین کسانی هستند که اگر خواست پروردگارشون برای موندن در این دنیا نبود لحظه ای ارواحشون در بدنهاشون نمی موند ولی خواست خداوند اینه که آدم این آزمایش رو پس بده. دنیا برای هر کی به یه اندازه ای دردناک و ملالت آوره. من هم اگه الان یه غول چراغ جادو داشته باشم اولین آرزویی که می کنم اینه که هیچ وقت به دنیا نمی اومدم ولی حالا که شده کاریش نمی شه کرد. هر وقت دلم می گیره به کوچکترین چیزهای خوبی که دارم فکر می کنم اونوقت به دنیا امیدوار میشم از جمله دوستانم. روزهای خوب و بدی که خواهم داشت. چیزهای جدیدی که در این دنیا قراره ببینم....
در مورد اینکه از خدا هم خسته ای باید بگم این اشتباهه چون خدا همه چیز بهت داد. تن سالم، یه زندگی معمولی و خوب، یه خوانواده، هوش و استعداد هم من ندیدم چیزی ولی خوب خودت ادعاش رو می کنی. من هر وقت در زندگیم ناراحت بودم تقصیر خودم بوده چون حتما یه اشتباهی کردم یا شاید یه نفر دیگه باعثش شده خدای بیچاره تقصیر نداشته. برای همین فکر میکنم خدا بالاتر از سرزنش و ملامت هست.
--------به میفا---------
من با همه ی حرف های شما موافقم به جز اینکه بودن آدم در هر نقطه ای یه حکمتی داره. به نظرم وقتی این حکمته که آدم هیچ اشتباهی نکرده باشد. وقتی تقصیر خود آدمه که الان تو یه شرایط بد قرار گرفته دیگه نمیشه گفت که کار حکمته. به نظرم این یه جور تقصیر رو از سر وا کردنه. چون خیلی اوقات اونقدر در اشتباه پیش میریم که هیچ راه برگشتی نیست چون متاسفانه این دنیا یه جوریه که بعضی چیزها رو نمیشه جبران کرد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox